
اون رفته جایی که باید میرفت . به زور . نمیدونم چرا ولی باید اینجوری میشد . میدونی بعد از اون من از صدای سه چیز وحشت دارم : یکی زنگ گوشی مامانم - یکی زنگ در و دیگری صدای موتور پشت پنجره اتاقم دیگه نمیخوام ببینمش . حتی صداشو بشنوم . استرس میگیرم. وحشت دارم. آرزو کردم وقتی اون میاد من یه جای دیگه باشم . یه جای خوب . پر از آرامش لعنت بهت اه
برچسب:
نویسنده: باران نظری