ای واااااای خسته شدیم ای وای
و از این چیزا... خب حالا
که رفت دیگه خستگی چرا؟ خب اخه
دو سالی که نیومده بود تلافیشو در
آورد البته قبل اومدنش من خوابشو
دیده بودم باور کن... هر کی هم
خواست بگه تا وآسش خواب ببینم...
دختره هم دیشب میزنگوله و میگه خب من
هنوز خیلی عقبم; رفته به دُکی گفته چه کنم؟
دُکی هم انداخته عقبتر....اون یکی دُکی هم
که صاف برداشته اسم خودشو توی مقاله
من نوشته حالا میگه برو صد و نود تومان
بریز تا هدیه همایش برات ارسال بشه ...
خوشحال نوشت: مقاله اینجانب در همایش پذیرفته
بشد.... باشد که رستگار شوم....
برچسب:
نویسنده: باران نظری