امروز کرم پودر زدیم و رژگونه مالیدیم و
رژلبی زدیم و اینا( البته در حد معقول )
و رفتیم برای گردشگری... آن را هم دیدیم منتها
از ما فراری بود به طور عجیبی... امشب جاتون سبز
چای زعفرانی خوردم نه از آن طعم دارهای آماده ای!
نه! از آنها که خودت در خانه طبیعی درست کنی...
بعد اهل خانه به ما فرمودند: نکن دختر این چه ظلمی
است؟ میخواهی بخندی و بگویند دیوانه شده ای؟
اما ما نخندیدیم که هیچ اکنون حالمان از هر سگی
بدتر است پاچه میگیریم... ولی عجب چایی بود
شبستانتان خوش....
برچسب:
نویسنده: باران نظری